باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !
آرام تلقین می کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 10:45  توسط مریم
|
اشکای من گوله گوله می چکن رو ماهیتابه
همه دود می شن می سوزن شام من گریه کبابه
اشکای من قطره قطره می چکن روی کتابام
داره باز بارون می باره اول و آخر حرفام
برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم
برای تصاحب رویای ماه به تو فکر می کنم
اشکای من چیکه چیکه می چکن رو شمع روشن
زیر مهتاب قدیمی می چکن رو سایه ی من
دل دل کشف سپیده به سفرهای ندیده
پر فواره ی رنگی از دو چشم تو چکیده
برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم
برای تصاحب رویای ماه به تو فکر می کنم
من کجای شب تو رو گم کردم و تنها شدم
آخر کدوم سحر با بوسه ای پیدا شدم
این کدوم دل بازیه که زخمی تنهاییه
دونه ی سرخ اناره که خود زیباییه
برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم
برای تصاحب رویای ماه به تو فکر می کنم
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 10:1  توسط مریم
|
اي كاش جدائي نبود!
عزيزم زندگي هميشه بهار نيست
گاهي ابر خزان بر آن سايه مي افکند
و دست بي وفايي روزگار با وفا ترين دوستان
را از هم جدا مي کند
اگر روزي چنين شد تو نيز به اين نوشته بنگر
وبخاطر خاطراتم اشک بريز...؟
زندگي زيباست عشق روياست محبت تنهاست دوستي از همه والاست
از آن زماني که هنر دوستي را فهميدم فقط تو را مي بينم
که تکه گاهي از محبت هستيم و من در اين ميان
چون پرندگان آشيان گم کرده در جستوجوي پناهگاه مطمئن تو را يافتم
دوري ات را نمي توان تحمل کرد ولي چه توان کرد
که رسم روزگار چنين است
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 9:58  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 9:44  توسط مریم
|
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:36  توسط مریم
|
یک ذره دل به سینه برای تو تنگ نیست
من راه خویش می روم و جای جنگ نیست
بسیار عاشقان که ز ره برده ام ولی
شیشه اگرچه تیز همآورد سنگ نیست
من قید عشق را زده ام بی خیال عشق
حتی دلم برای تو یک ذره تنگ نیست
بردم به رنگ دیگری ای بت ولی دلم
مفتون این دگر شدن رنگ رنگ نیست
ما را به خیر و تو به سلامت برو عزیز
پا در رکاب باش که جای درنگ نیست
چرخت مباد لنگ در این ره در این سفر
بی من که چرخ زندگی ام بی تو لنگ نیست
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 9:12  توسط مریم
|
چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو
نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو
به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم
دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو
و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را
اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو
تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم
به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو
شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله
و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 9:6  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 15:12  توسط مریم
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 15:25  توسط مریم
|
به چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت مي گيره
ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميره
فاصله بين من و تو ، از اينجا تا آ سموناست
خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاست
قسم نخور كه روزگار ، به كام ما دو تا نبود
به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبود
بگو تا وقتي زندهام ، نگاه تو سهم منه
هر جاي دنيا كه باشي ،دلم واست پر ميزنه
براي اين در به دري ، تو بهترين گواهمي
دروغ نگو ، كه مي دونم هميشه چشم به راهمي
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 11:49  توسط مریم
|